معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

384

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

رحمت و بركت مخصوص شد « كه السّلام عليك ايّها النّبىّ و رحمة اللّه و بركاته » . خطاب آمد كه يا محمد بنشين و خاموش باش همهء پيغمبران را ايستادن بود ترا نشستن آمد همگنان را « 1 » گفتن بود ترا شنيدن آمد ، همه گفتند تا من شنيدم ، اكنون تو بشنو تا من بگويم همه كس راز خود با حبيب خود گفتند من راز خود به تو مىگويم « فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى » . * * * بيا در بزم او ادنى يكى رمزى ز من بشنو * و زان اسرار ، او اوحى عجب طورى سخن بشنو تو گر اسرار وحدت راز كس باور نمىدارى * تو گوش و هوش خود بگشاى و بىكام و دهن بشنو ز ره بردار كثرت را برافكن نور و ظلمت را * پس آنگه سرّ وحدت را تو هم از خويشتن بشنو گهى از شوق مىنالم خبر كى دارم از عالم * كه « 2 » من راز تو بشنيدم تو اكنون راز من بشنو قال اللّه تعالى : « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ » و هرآينه به درستى كه آن زن آهنگ يوسف كرد و او را بايست « وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ » و يوسف نيز ميل و آهنگ او داشت اگر نه آن بودى كه برهان و حجّت خداوند خويش جلّ و علا بر خويشتن بديدى « كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ »

--> ( 1 ) - ح : همهء انبيا را . ( 2 ) - الف : رخى در خاك مىنالم كه اى جان درد تن بشنو - جوابى مىرسد هر دم به گوش من از آن عالم * كه من راز تو بشنيدم تو اكنون راز من بشنو